خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
بر در دوست نشینیم و مرادی طلبیم
زاد راه حرم دوست نداریم مگر
بگدایی ز در میکده زادی طلبیم
اشک آلوده ما گرچه روانست ولی
به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام
اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد
مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم
عشوه ای از لب شیرین تو دل خواست بجان
به شکر خنده لبت گفت مزادی طلبیم
تا بود نسخه عطری دل سودا زده را
از خط غالیه سای تو سودای طلبیم
چو غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 28 آبان1385 و ساعت
23:38 |

