امروز میخوام به سوال بعضی از دوستان جواب بدم که چرا من اسم بلاگم را گذاشتم قلب سنگی
خیلی از دوستان میگن تو با این پستهای که داری چرا یه قلب سنگی داری؟
نه عزیزان من اتفاقا باندازه ای که نمیشه فکرش رو کرد دل نازک هستم.
اون قلب سنگی مال کسی که به تمام دوست داشتن من پشت کرد و رفت. البته شاید باید میرفت چون دیگه دستش برای من رو شده بود و اصلا اون کسی نبود که خودش رو به من معرفی کرده بود البته از نظر شخصیتی!
آره ۲۱ شهریور ۱ماه و چند روز قبل از روز تولد من روزی بود که من برای اولین بار باهاش آشنا شدم
این ۲۱هم گذشت و باز هم ازش خبری نشد البته ۱ماه پیش تو خیابون دیدمش در حالی که دنیا رو سرم خراب شد اون بی تفاوت از کنارم گذشت طوری که انگار من اصلا وجود خارجی ندارم. ولی وقتی از کنارم گذشت دیدم که برگشه و داره با تمام حسرت به من نگاه میکنه. مثل همیشه واقعیت رو اول پنهان کرد که من نفهمم ولی من مثل همیشه فهمیدم که چقدر پشیمونه و دیگه مثل من پیدا نمیکنه ولی باز هم گذشت و رفت.
وقتی ۲۱ شهریور میاد میرم اونجای که اولین بار دیدمش
ولی هیچوقت دیگه تکرار نمیشه.
قدر روزای خوبتون رو بدونید.

