دیگه دارم تموم میشم
شایدم خیلی وقته تموم شدم و خبر ندارم
|
دیگه دارم تموم میشم
شایدم خیلی وقته تموم شدم و خبر ندارم
+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت
3:29 |
گونه هام خشكيده شد كاري بكن غير گريه مگه كاري ميشه كرد كاري از ما نمياد ياري بكن اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد هرچي دريا رو زمين داره خدا با تموم اشكاي آسمونا كاشكي ميداد همه رو به چشم من تا چشام بحال من گريه كند اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد قصه گذشته هاي خوب من خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن حالا بايد سر رو زانوم بزارم تا قيامت اشك حسرت ببارم دل هيچكي مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا كه گريه دواي دردمه چرا چشمم اشكش و كم مياره خورشيد روشن ما رو دزديدن زير اون ابراي سنگين كشيدن همه جا رنگ سياه ماتمه فرصت موندنمون خيلي كمه اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد سرنوشت چشاش كوره نميبينه زخم خنجرش ميمونه تو سينه لب بسته سينه غرق به خون قصه موندن آدم همينه اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه ميخواد ------------------------
شب آغاز هجرت تو شب در خود شكستنم بود شب بيرحك رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بي تو شب بي من شب دل مرده هاي تنها بود شب رفتن شب مردن شب دل كندن من از ما بود واسه جشن دلتنگي ما گل گريه سبد سبد بود با طلوع عشق من و تو هم زمين هم ستاره بود از هجرت تو شكنجه ديدم كوچ تو اوج رياضتم بود چه مومنانه از خود گذشتم كوچ من از من نهايتم بود به دادم برس به دادم برس تو اي ناجي تبار من به دادم برس به دادم برس تو اي قلب سوگوار من
+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 29 اسفند1386 و ساعت
14:44 |
در سكوت نيمه شب گويي سواري ميرسد
با دلي پر كينه از خصم روزگاري مي رسد
در عجــب از بيـــرحمي نازك دلان
در پـي منزلگــه بي ادعــايي مي رسد
+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت
1:17 |
اهل بارانم ...
+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 5 اسفند1386 و ساعت
1:38 |
Some of the Best Moments in Life: عاشق شدن · To find money in a pant that you haven't used since last year .
+ نوشته شده توسط محمد در شنبه 20 بهمن1386 و ساعت
18:58 |
این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت باور کن این قلب و نرو این التماس آخره چقدر میخوای تو بشکنی غرور این شکسته رو هرچی میخوای بگی بگو اما نگو بهم برو نرو نزار که بعد از این دنیا به عشق شک بکنه هرکی دلش جایی دیگس عشق و بخواد ترک بکنه نفس زم از ته دل معصوم این قلب بخدا نزار بشه داسش محال باور عشق آدما مرگ دلم پای تو اگه ازش گذر کنی لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سر کنی + نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 15 بهمن1386 و ساعت
13:28 |
+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت
14:47 |
اين اخرين تلاشمه واسه بدست اوردنت باور كن اين قلب و نرو اين التماس آخره چقدر ميخواي تو بشكني غرور اين شكسته رو هرچي ميخواي بگي بگو اما نگو بهم برو اين دل و عاشقش نكن اگه من و دوست نداري راحت بگو اگه ميخواي پا روي قلبم بزاري دلم پر از شكايته اما صدام در نمياد ميترسم از پيشم بري كاري ازم بر نمياد + نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 17 دی1386 و ساعت
1:22 |
بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست وز عمر مر اجز شــــــب دیجور نمانده ست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم دور از رخ تو چشـــــم مرا نــور نمانده ست
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت هیهات ازاین گوشه که معمور نمانده ست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت از دولت هجــــــر تو کنـون دیر نمانده ست
نزدیک شد ان دم که رقیب تو بگوید دور از رخت این خستـه رنجور نمانده ست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن چون صبـر توان کرد که مقدور نمانده ست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است گو خون جگـــر ریز که معذور نمانده ست حافظ ز غـــــم از گریـه نپرداخت بخنده ماتم زده را داعیه ی سوز نمانده ست
+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 28 آبان1386 و ساعت
2:55 |
روزگاريست که در اين کوچه بدنبال توام
با خبر باش که در حسرت ديدار توام
گفته بودي که طبيب دل هر بيماري
پس طبيب دل من باش که بيمار توام
+ نوشته شده توسط احسان در شنبه 28 مهر1386 و ساعت
3:37 |
ادامه مطلب + نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 19 شهریور1386 و ساعت
18:50 |
اول به همه کسانی که از این وبلاگ دیدن می کنند سلام می کنم. لازمه که اول خودم رو معرفی کنم. من محمد حسین ۲۵ ساله ساکن کرج و در حال حاضر دانشجو هستم (و البته پسر عمه آقا احسان).
من از امروز قراره که در نوشتن مطالب همکاری کنم. امیدوارم که مطالب من مورد قبول و مفید و البته گاهی هم سرگرم کننده باشه. از اونجایی که مطالب این وبلاگ بیشتر مضمون عاشقانه و شاعرانه داره اول از همه می خوام مطلبی رو در مورد عشق و اینکه این مقوله اصلاْ چیه براتون بنویسم و ببینیم که اصلاْ وجود داره یا نه و اگه هست از کجا بشناسیمش. البته نظر فراموش نشه! + نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 19 شهریور1386 و ساعت
18:35 |
امسال شب تولدم، توانستم ماه را ببینم. نگاهش کنم، چشمانم را ببندم، و آرزو کنم برای سالی سرشار از سلامتی و حس زندگی. سالی لبریز از ایمان به خدا، آرامش قلب، محبت به خودم و دیگران، احساس زندگانی، و شاکر بودن به خاطر تمامی نعمات خوبی که خداوند مهربان به من داده اند. سالی نو با دیدگاهی نو از زندگانی .(لیلا)
+ نوشته شده توسط لیلا در دوشنبه 29 مرداد1386 و ساعت
7:25 |
در گذرگاه زمان مهدي اخوان ثالث (لیلا)
+ نوشته شده توسط لیلا در جمعه 26 مرداد1386 و ساعت
6:2 |
آیا دین ما نسبت به انسانها کمتر از وظیفه مان نسبت به کرم هاست؟ ..... می توان نفسی بود در گلوی دیگری... می توان قلبی بود در سینهء کودکی... می توان خوراک کاملی بود برای کرم ها... تو! کدام را انتخاب می کنی؟... نگران نباش! کرم ها گرسنه نمی مانند. این جا جایی که شما می تونین کارت اهدا اعضا رو پر کنین و به نوعی در اینده دیگران شریک باشین. یادتون نره یه سری هم به دفتر یادبدش بزنین تا ببینین که چه کار بزرگی کردین :اینو بدنین که آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می داند برای پروانه آغاز زندگی است پروانه باشیم...... http://www.iran-ehda.com/signin/
(لیلا)
+ نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه 23 مرداد1386 و ساعت
6:44 |
سلام مجدد. ببخشید که امروز پشت سر هم پست می کنم. اخه ممکنه یه چند روزی نباشم.
این متن رو من خودم خیلی دوست دارم. امیدوارم که خوشتون بیاد. تنهایی من پاکترین و باوفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام. تنهایی من با شادی های من شاد می شود و با غم های من غمگین. تنهایی من هیچ وقت مرا تنها نگذاشته است. من هرگز تنها نبوده ام چون همیشه تنهایی من در کنار من بوده است. در |